تبلیغات
حق جو - اورژانس یا... کشک؟!
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...

اورژانس یا... کشک؟!

نویسنده :م آزاده
تاریخ:جمعه 16 دی 1390-07:08 ب.ظ

هوالشافی

   روی یکی از صندلی های دم درب ورودی نشسته بودم و به خطوط رنگی کف سالن نگاه می کردم. خط قرمز و آبی و سبز تقریبا پاک شده بودند و دیدنشان دقت زیادی می خواست. فقط خط زرد بود که همچنان پررنگ و غلیظ خودنمایی می کرد و سر از پذیرش و رادیولوژی در می آورد. لابد هر از گاهی تجدیدش می کردند تا مراجعان بدانند کجا باید پول بدهند!
   سرگرم افکار خسته کننده درباره مارپیچ رنگی بودم که سر و صدایی سرها را به سمت انتهای سالن و درب دیگر اورژانس چرخاند. تصادفی، جوان هجده ساله ای بود که حدود سی یا چهل دقیقه پیش، سر چهارراه (لابد سی متری) زیر ماشین رفته بود. از صحبت های افرادی که همراه بیمار بودند فهمیدم اتومبیل مقصر، بعد از تصادف فرار کرده و جوان بدبخت نزدیک به سی دقیقه جلوی چشم پدر و مادرش روی زمین درد کشیده تا بالاخره افراد حاضر در صحنه توانسته بودند رهگذری را قانع کنند که پسرک را تا بیمارستان برساند.
   پدرش آرام بود و مادر بیچاره توی حیاط گوشه ای کز کرده بود و گریه می کرد. جوانک نفس های سختی می کشید. صورتش را نمی دیدم اما به نظر می رسید با هر بار بالا و پایین رفتن قفسه ی سینه اش دردی عمیق را تحمل می کرد. متاسفانه بدلیل کمبود امکانات اولیه مربوط به معاینه مجروحین تصادفی مانند سی تی اسکن، بخش اورژانس بیمارستان "ن" قادر به پذیرش و حتی معاینات اولیه جوان نگون بخت نبود. سرپرستار اطرافیان مجروح را قانع کرد که انتقال به بیمارستان مجهز تر الغدیر به نفع خود بیمار است.
   عدم معاینه بیمار در بخش مثلا اورژانس! تمام درد نیست! درد اینجاست که حتی از در اختیار گذاشتن آمبولانس برای انتقال مجروح به بیمارستان الغدیر نیز خودداری شد!
   مشکل با بیمارستان "ن" نیست. مشکل حتی با پرسنل بخش اورژانس هم نیست. بغضی که از دیشب به گلویم چنگ انداخته، کاغذبازی احمقانه ای است که حتی از جان یک انسان هم مهم تر است.
   دلیل اینکه جوان تصادفی با آمبولانس به بیمارستان الغدیر منتقل نشد، فقط این بود که اخذ مجوز استفاده از آمبولانس حدودا چهل و پنج دقیقه طول می کشید و این زمان برای مجروحی که با مرگ دست و پنجه نرم می کرد زمان کمی نبود. آمبولانس بی استفاده -که از ماشین نعش کش چیزی کم نداشت- مانند هیولای بدترکیبی جلوی چشمانم ظاهر شده بود و از زندگی بیزارم می کرد.
   یکی از همراهان غریبه! بیمار با عصبانیت فریاد زد: "پَ اَچِه دَرِشَ گِل نَمگِرِ؟ و جر و بحث دوباره بالا گرفت. تا دوباره صاحب پراید را -که تصادفی را تا بیمارستان "ن" رسانده بود- بیاورند ده دقیقه دیگر هم گذشته بود. پسر بیچاره هنوز هم نفس های دردناک می کشید و شکم و قفسه سینه اش متناوب و غیرطبیعی بالا و پایین می رفت. وقتی برانکار را هل دادند تا از اورژانس بی خاصیت بیمارستان خارجش کنند، صورتش را دیدم. به سقف زل زده بود و دهانش کف کرده بود و یا شاید بالا آورده بود. می دانستم استفراغ یکی از علایم ضربه مغزی است. درد و ناراحتی خودم فراموشم شده بود.
   از دیشب دوباره به یاد راضیه ام. شنیده بودم آمبولانسی که راضیه را تا سردخانه رساند، با تاخیری قابل توجه در محل حادثه حاضر شده بود. راضیه که در دم جان داده بود. خدا رحمتش کند. اما دلم به حال پیرمرد بیچاره می سوزد که چه بر سرش آمد تا نعش کش برسد و پاره های جگرش را...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: وقتی مجهز ترین بیمارستان و یا به عبارتی تنها بیمارستان مجهز شهر! با اینهمه فاصله از مرکز شهر ساخته شده تکلیف بدبختی که جایی دورتر تصادف کرده چه می شود؟
پ.ن2: به شکر سلامتی که خدا هدیه مان کرده، برای شفای بیماران دعا کنیم.


نوع مطلب : اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سوزن بان
چهارشنبه 21 دی 1390 04:47 ب.ظ
سلام. دردناک بود... کاش کسی به فکر باشه...
پاسخ م آزاده : علیک سلام
دردناک تر اینه که این اتفاق بارها و بارها اتفاق افتاده و هنوز هم...
سه شنبه 20 دی 1390 02:17 ب.ظ
سلام ... شک نکن همون کشکه!!
البته این فقط مشکل بیمارستان های دزفول نیست... بیا اهواز رو ببین ... نه ... نیا ...داغون میشی
راستی اون بیمارستان هم امام علی نیست "الغدیر" ه!
پاسخ م آزاده : علیک سلام
ممنون بابت تذکرتون
درستش کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.