تبلیغات
حق جو - راضیه
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...

راضیه

نویسنده :م آزاده
تاریخ:پنجشنبه 10 آذر 1390-03:41 ق.ظ

هو الباقی

خاکت کردیم و برگشتیم. باورم نمی شد کسی که در تابوت فلزی آرمیده تویی... همانی که تا کمتر از بیست ساعت پیش کنارمان بود. زود نبود راضیه؟ تو فقط بیست سال داشتی... تا پنج ماه دیگر مادر می شدی... راضیه ی عزیز و مهربان و فداکار و بی ریای من...
از راهروها می گذرم و عکس های شهدا را روی دیوار میبینم... عکس هایی که خودت به دیوارها چسبانده بودی...
پرواز برای تو زود بود راضیه جان...
گفتم پرواز یاد خواب ندا افتادم. ندا خبر نداشت چه اتفاقی برای تو افتاده، چند ساعت بیشتر از ماجرا نمی گذشت که خواب دیده بود با لباسی سفید در حال بالا رفتن و اوج گرفتن در آسمان ها هستی و با تعجب به زمین نگاه می کنی...
نبودنت را باور نمی کنم عزیز دلم
چیزی که باور دارم این است که اگر مأمورین شهرداری چاله ی کنار خیابان را زودتر پر کرده بودند، اتومبیل دچار حادثه نمی شد و تو را از ما نمی گرفت...
 
هر گونه نقل و برداشت از این وبلاگ با ذکر منبع بلا اشکال است


نوع مطلب : برای دل خودم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سوزن بان
پنجشنبه 10 آذر 1390 09:14 ب.ظ
سلام. خدا رحمتشون کنه. شب جمعه هم هست

و اما بعد
تشکر بابت اینکه سر میزنید
و تبریک بابت راه اندازی انجمن. انشاءالله چشمه ای همیشه جاری باشه و با برکت

التماس دعا
یا حق
پاسخ م آزاده : علیک سلام
خدا همه رفتگان رو بیامرزه
و اما بعد
ممنونم
من باید به شما تبریک می گفتم که جزو اولین مشوق های من بودید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.