تبلیغات
حق جو - پرواز...
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...

پرواز...

نویسنده :م آزاده
تاریخ:دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-11:11 ب.ظ

هو المحبوب

شعری که برایت خواندم را یادت می آید؟

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

نه... یادت نیست...
ولی من پاسخ فی البداهه ات را خوب به خاطر می آورم
صدای نجوا گونه ات هنوز در گوش دلم می پیچد...

بد و بیجا کند آن مست که دستی زد و رفت...

برو، آرام جانم!
بپر، تمام هستی ام!
"پرواز" آرزوی همیشگی ات بود

نگران زخم های قلبم نباش
وقتی تو نباشی "من" هم وجود ندارد
قلب هم وجود ندارد
و لاجرم زخم هم وجود نخواهد داشت

پس برو
با خاطری آسوده
و وجدانی آرام

سبکبار و شاد و رها پرواز کن!
آسمان را بالای سرت، و ابرها را زیر پایت ببین!

خدا به همراهت

فقط یک چیز...

به اوج که رسیدی گاهی هم مرا یاد کن...



نوع مطلب : برای دل خودم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
zeinab
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 02:27 ب.ظ
salaaaaaaaaaaaaaam
khaste nabashi
پاسخ م آزاده : علیک سلاااااااااااااااااام
زنده باشی
فرص الخیر
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 05:43 ب.ظ
سلام

خدا کنه که هر چی میشه خدا مرهم تنهایی ما باشه

التماس دعا
پاسخ م آزاده : علیک سلام

هر چی بیشتر از عمرم می گذره و تجربه ام از این دنیا بیشتر میشه، این واقعیت رو عمیق تر درک می کنم که تنها و تنها و تنها پناه هر کسی فقط خداست
نه پدر و مادر برای آدم می مونه نه دوست نه همسر نه بچه نه مال نه جوانی و زیبایی و تندرستی...
فقط خداست که می مونه
اگه اون نخواد هیچ اتفاق خوبی برای هیچ کس نمی افته
و اگه بخواد کسی رو به بلایی مبتلا کنه هیچ کس و هیچ چیز قادر نیست مانعش بشه
مهاجر
سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 12:38 ب.ظ
سلام . ممنون که سرزدید.
موفق و موید باشید
پاسخ م آزاده : علیک سلام
التماس دعا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.