تبلیغات
حق جو - مقصر کیست؟(1)
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...

مقصر کیست؟(1)

نویسنده :م آزاده
تاریخ:سه شنبه 15 شهریور 1390-10:27 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

پرده اول:
مهمان راه دور داشتم. فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد دانشکده هنر شهر ... بود و تخصصش مجسمه سازی. یک هفته قبل از ورود مهمان به شهر زادگاهم مجسمه ای سفید به سفیدی برف وسط یکی از میادین پر تردد شهر نصب شده بود. تندیس زیبایی از یک مادر و فرزند که حس آرامش فوق العاده ای را به بیننده القا می کرد. می دانستم دیدن مجسمه ای به آن زیبایی ذهنیت مثبت و خاطره ای به یاد ماندنی برای مهمانم بر جای خواهد گذاشت.
اما درست یک هفته بعد هنگامی که ایشان را برای تماشای تندیس برده بودم متوجه شدم شخص یا اشخاصی با اسپری سیاه رنگ به جان مجسمه افتاده و ...
از خودم پرسیدم مقصر کیست؟

پرده دوم:
با هزار خواهش و تمنا و نامه نگاری و ریش گرو گذاشتن بالاخره توانستم نظر مساعد مسئولین استانی را برای شرکت در جلسه ی ویژه ی شهرداری برای حل یکی از مشکلات شهر جلب کنم. همه چیز مهیای پذیرایی و برگذاری جلسه ای پربار به نفع مردم شهرم بود. به پیشواز مهمانها رفتم و با سلام و صلوات به سمت ساختمان شهرداری راهنماییشان کردم. توی خیالات خودم فکر می کردم به محض ورود به ساختمان و دیدن پشتکار و نظم و همت و حمیت مسئولین شهری برای حل مشکلات مردم، خستگی از تن میهمانان استانی به در خواهد رفت و می شود ازشان انتظار همکاری بیشتر داشت. توی همین احوالات بودم که رسیدیم جلوی در شهرداری. پیاده شدیم. داشتم مهمانها را به داخل ساختمان راهنمایی می کردم که متوجه شدم زل زده اند به بالای ساختمان. نیشم باز شد و گلویم را صاف کردم تا توضیحاتی درباره ی نحوه ی صرفه جویی در ساخت بنا و هزینه نکردن از بیت المال بیان کنم که تازه متوجه شدم کجا را نگاه می کردند... برق سه فاز از کله ام پرید! کارد می زدی خونم در نمی آمد. نمی دانم کدام از خدا بی خبری با سنگ یا ترقه یا هر کوفت و زهرمار دیگری تابلوی الکتریکی سردر ساختمان را شکسته بود. دو متر قدم بود از خجالت حدود یک متری آب رفتم و ...
از خودم پرسیدم مقصر کیست؟

پرده سوم:
صبح روز اولی بود که به محله ی جدید نقل مکان کرده بودیم. روز قبل به قدری درگیر اسباب کشی بودم که فرصت نشد محله ی جدید را ببینم و به اطراف آشنا بشنوم. به قصد خرید نان برای صبحانه از منزل خارج شدم. صبح قشنگی به نظر می رسید. در کوچه را بازکردم و همزمان با اولین قدمی که به کوچه می گذاشتم چشمانم را بستم و نفس عمیقی کشیدم تا لذت سحرخیزی در یک روز زیبای بهاری را با عمق جان حس کنم. چشمتان روز بد نبیند. حالم به خورد. چنان بوی گندی میداد که انگار سرم را فروکرده ام توی چاه فاضلاب. جوب جلوی خانه را می گویم. به قدری انواع و اقسام زباله توی جوب روی هم ریخته شده بود که هم جلوی جریان آب را گرفته بود هم منظره ی کریه و دل به هم زنی ایجاد کرده بود و هم باعث به وجود آمدن یک چرخه ی کامل حیات طبیعی شده بود! سوسک و مارمولک و جیرجیرک و موش و گربه و ...
از خودم پرسیدم مقصر کیست؟

   واقعا مقصر کیــست؟

   

هر گونه نقل و برداشت از این وبلاگ با ذکر منبع بلا اشکال است


نوع مطلب : اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهاجر
چهارشنبه 27 مهر 1390 11:37 ق.ظ
دیدی چی شد؟
اشتباهی کامنت این پستو برا پست عید فطر گذاشتم:دی
خوبه خصوصی داده بودم:)
پاسخ م آزاده : سلام عزییییییییییییییییزم
خیلی خوشحال شدم کامنتت رو دیدم دوست خوبم
در هر صورت ممنون بابت نظر قشنگت
کلا باهات موافقم
:)
منتظر
سه شنبه 19 مهر 1390 10:04 ب.ظ
سلام عدیدم
وب تو كه بدتر از منه. تو هم نمی تونی آپ كنی؟ یا وقتشو نداری؟
پاسخ م آزاده : سلام جونم
وضعیت رو که خودت می دونی
از یه طرف درس و مشغله های دیگه از اون طرفم غولِ تنبلی
خودمم دارم از این وضعیت وبلاگ افسرده میشم
دعا کن شاید فرجی شد...
منتظر
چهارشنبه 6 مهر 1390 02:25 ب.ظ
امروز كه رفتم سر ایستگاه اتوبوس یكی دیگه از صندلی ها رو شكسته بودن،با كفش هم روی همه صندلی ها راه رفته بودن!!
منم تنها كاری كه می تونستم بكنم یه دستمال از كیفم در اوردم و صندلی ها رو پاك كردم.
اگه همه احساس مسئولیت كنن همه مشكلات حل می شه.

پاسخ م آزاده : اِ اِ اِ
کدوم ایستگاه؟
عجب بی فرهنگ هایی پیدا میشن ها!
همه که نه، اگه فقط نصف مردم احساس مسئولیت کنن حله
ولی حیف...
منتظر
دوشنبه 4 مهر 1390 08:46 ق.ظ
شاید شهرداری هم بی تقصیر نباشه؛ ولی نمی شه از زحمت هایی که این چند وقته برای شهرمون کشیدن چشم پوشی کنیم.
پاسخ م آزاده : شهرداری فقط یه طرف ماجراست. اگه مردم مقید باشن به رعاین نظافت شهر و احترام به حقوق عمومی و بیت المال هیچ وقت مواردی از این دست پیش نمیاد
متاسفانه بارها شاهد بودم بچه ای جلوی چشم مادرش پوست خوراکیش رو تو خیابون انداخته و مادره هم هیچی بهش نگفته
حتی دیدم مادری رو که خودش به بچه اش میگه زباله رو از شیشه اتوبوس بنداز بیرون یا پوست پفکت رو بنداز تو جوب!
فکر می کنی اون بچه فرهنگ احترام به حقوق همشهری هاش رو یاد می گیره؟
منتظر
دوشنبه 4 مهر 1390 08:44 ق.ظ
سلام عدیدم
موضوع جالبی برای نوشتن انتخاب کردی.
به نظرم اگه هرکس همونطور که به فکر زیبایی و تمیزیه خونشه به فکر شهرشم باشه مشکل حل می شه. همه باید احساس مسئولیت کنن.
پاسخ م آزاده : سلام عسیسم
مسئله همین مسئولیت پذیریه که خیلی ها ندارنش
فروشگاه اطمینان
یکشنبه 3 مهر 1390 03:10 ب.ظ
با سلام
خرید محصولات متنوع خودرا فقط با یک کلیک به ما بسپارید
فروشگاه اینترنتی (اطمینان)
فروشگاه(اطمینان)درنظردارد که انواع محصولات درجه یک و اصل خود را با
کمترین قیمت بفروش برساند.
(خرید پستی فقط فقط با یک کلیک و با کمترین وقت)
آدرس اینترنتی این فروشگاه :
www.arzankala.melimarket.com
دخانه خرید کنید درخانه پرداخت کنید.
پاسخ م آزاده : ای خدا...
آخه من چی میگم تو چی میگی!

اَح!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.